
از قدیمالایام گفتهاند:"رطب خورده منع رطب چون کند؟"، خوب باشد من که نمیخواهم به کسی بگویم زود باش بچهدار شو یا فرزند بیشتر زندگی بهتر، حتی نمیخواهم بگویم:"بچه که عمر و نفسه، یکی خوبه، دو تا بسه" اگر می دانید که چه خوب اما اگر مطلع نیستید، عرض کنم خدمتتان که کشور ما در کنترل زاد و ولد در یک برهه تاریخی کولاک کرد و روشهای کنترل جمعیت و بهداشت ذیل این موضوع باعث شد همهی دنیا از علم پزشکی و سیاستهای ایران ما انگشت به دهان بمانند. اگر نقشه جمعیتشناسی که میزان زاد و ولد به ازای هر زن در آن آمدهاست نگاه...
ادامه مطلب
تمام شش هفت ماه گذشته وقت کافی داشتم که به این فکر کنم که امروز باید چه کار کنم. مطمئن بودم مثل همه چیزهای دیگر زندگی ام برای روزی که کرونا هم بگیرم برنامه ریزی دارم. ولی چی شد؟ چرا از وقتی افتادم توی ماجرا ، همه چیز عوض شد. چرا گیج شدم. ته دلم یک چیزی نیست یک چیزی شبیه موتور هواپیمای زندگی ام که دیگر استارت نمی خورد. دکتر گوشی طبی اش را گذاشت روی پشتم، نفس عمیق نشد. سرفه شد. درد همه جا پراکنده بود. انگار درباره یک سرماخوردگی حرف بزند،گفت:" درگیر شدی خانم، این آمپولا رو میزنی و میری خونه داروها ...
ادامه مطلب
این بنده عاصی ستار، برای اجرای احکام شریعت غراء احمدی، مطابق احکام صادره علماء اعلام، از جان و مال و اولاد و هستی خود صرف نظر کرده تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله و قوانین حضرت سیدالمرسلین رویه و مس...
ادامه مطلب
در اتوبوس باز شد و به زور تنه زدن به مسافر دم در پیاده شدم. تیغ آفتاب توی چشمم بود.کابل هدفون را که از در کیفم بیرون بود کشیدم تا گوشی ام را از میان تلنبار وسایل ته کیفم پیدا کنم . گوشی را بیرون آوردم...
ادامه مطلب
یکی از شادیهای من از تکنولوژی های موجود در گوشی های هوشمند جدید این قابلیت است که وقتی هدفون از گوشی جدا می شود ، صدای گوشی روی بلندگو نمی رود. چند سال پیش بود. سر غروبی خسته و کوفته ام پی تری پلیر د...
ادامه مطلب
گوشی آلکاتل xa0بابا که با آن قیافه یغور و پر از تفاخر زنگ می خورد ، نزدیکترین فرد برش می داشت و مثل قهرمانان دو امدادی می دوید طبقه بالا دقیقا زیر دریچه کولر بین میز مطالعه ی من و کتابخانه می ایستاد و د...
ادامه مطلب
ایستاده با نمودار "ببين ببين اين يعني رياضي ، يعني قدرت آمار" این اولین مواجهه ام با هانس روزلينگ [1]بود، دو سه سالي از فارغ التحصیل ام می گذشت و بابت ليسانس رياضي ام یک نفر برای رضای خدا كف دستم... ،...
ادامه مطلب
رده شوریدگان،رسته کتاب خواران،گونه گودریدرز "مستیم ، فارغ ز جهان هستیم/بی نام و نشون هستیم/ما هیپی ها/ از بی حالی فراری هستیم از سلمونی/می خوایم بشیم غول بیابونی/یا شکل کینگ کنگ ها.../از شهر و دیار بی...
ادامه مطلب
xa0 اینجاست "اصلا من دیگه هیچ حرفی با تو ندارم."فرستادم وگوشی را بی صدا کردم. خاله افسر نشسته بود لبه تخت عزیز و انار دانه می کرد. نگاهم رفت سمت حیاط، وحید بغ کرده و نشسته روی تخت ته حیاط. با این کارها ...
ادامه مطلب
سمت راست تصویر روی گوشی ام دقیقا بالای انگشت شستم سرش را پایین انداخته و به آرامی گوشه های روسری نازک و حریر کرم قهوه اش را روی هم میزان می کند . آخری ها فهمیده بود وقتی گوشی ام را اینطوری روبرویش نگه داشته ام ، دارم فیلم می گیرم . تا گوشی را می گیرم جلوی رویش روسری اش را پیدا می کند و آرام آرام با آن دستهای چروکیده و لرزانش مرتبش می کند و روی موهای یکد...
ادامه مطلب
xa0 روی یک تخته سنگ بزرگ و سیاه ، هیبت یک جنگجو در یک زره براق دیده می شد. با یک تکه سنگ روی لبه شمشیر بزرگ و زیبایش می کشید . وسط ال سی دی بزرگ روی دیوار پذیرایی چهره این زن جنگجو را تماشا می کردم که در یک سکوت بی انتها خودش را مانند یک گلادیاتور تنها برای جنگی بی پایان آماده می کرد. باور کردنی نیست ولی این روزها از هر زمانی زنان ما به این زن جنگجو شبیه ترند. نه منظورم زنان و دختران کارمند نیست که ...
ادامه مطلب
کش مویم را از روی میز بر می دارم و دستم را می برم زیر مقنعه و موهایم را محکم پشت سرم دم اسبی می بندم .دستم را روی لبه میز می گذارم و با یک فشار با صندلی سر می خورم عقب . از فاصله نیم متری سرم را نود درجه به چپ خم می کنم . بالاخره با خطوط تکراری عمودی کوتولگی طرحم گرفته شده. انگشت اشاره و شصتم را به هم می چسبانم و به قول معروف یک بیگ لایک به خودم می دهم . دو سه تا از پسرها جمع شده اند بالای سر تبلت...
ادامه مطلب