ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96

خرید بک لینک

کش مویم را از روی میز بر می دارم و دستم را می برم زیر مقنعه و موهایم را محکم پشت سرم دم اسبی می بندم .دستم را روی لبه میز می گذارم و با یک فشار با صندلی سر می خورم عقب . از فاصله نیم متری سرم را نود درجه به چپ خم می کنم . بالاخره با خطوط تکراری عمودی کوتولگی طرحم گرفته شده. انگشت اشاره و شصتم را به هم می چسبانم و به قول معروف یک بیگ لایک به خودم می دهم . دو سه تا از پسرها جمع شده اند بالای سر تبلت یکی از همکارها . در حالی که با خواننده ی آهنگ توی هدفونم تکرار می کنم: " کمی کم کن از آن ناز و ادای گنگ و پنهان... " با صندلی یک دور می چرخم و دوباره رو به مانیتور می نشینم.

"از تحلیل نمودار بیت کوین سر در می آری ؟" این را یکی از بچه ها بعد از اینکه هدفون را از گوشم بلند می کند می پرسد.

تبلت را جلوی رویم می گذارد . یک نمودار که هر لحظه تغییر می کند روی صفحه سیاه دیده می شود. انگار مسخ شده ام. مثل تحلیل آمار خودمان است. بی هیچ حرفی شروع می کنم به تغییر دادن وضعیت زمانی و نوع نمودار . حس تحلیل نمودار مثل لذت شنیدن بوی خیار و گوجه و پنیر و نان سنگک تازه صبحانه
می پیچد توی مغزم و زنده ام می کند. پس از چند دقیقه بررسی می پرسم: "چند تا داری ؟ چند خریدی؟"
گوش همه تیز می شود. انگشتم را می گذارم روی یک عدد و می گویم : " هر چی دارید قبل از این بفروشید ."
یک صدایی از وسط جمع می گوید : "جدا چند وقته این کاره ای ناقلا "
نشئه گی از سرم می پرد.
هدفون را می گذارم روی گوشم. مزه تحسین شدن بین هم سن و سالها و جایزه های هر روزه مرا کشید سمت این عدد ها و فرمولها و قضیه ها. یاد روزهای طلایی دوره راهنمایی می افتم . یک دیوان حافظ داشتم که همه غزلهایش را شماره زده بودم و زیر کلمه های سختش خط کشیده بودم.تمام شادی ام یکبار دیگر بیژن و منیژه خواندن بود .یا اینکه " ای یوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما" از بر کنم و برای بابابزرگ بخوانم و دو تایی ذوق مرگ شویم. اما آن روزهای شیرین زیاد طول نکشید خیلی زود لحظات وحشتناکی رسید که نتوانستم خانواده ام را راضی کنم که علوم انسانی بخوانم چون همه معلم ها من را برای المپیاد ریاضی اولین شانس منطقه می دانستند.
دبیرستان که تمام شد لذت این تحسین شدن ها هم بیشتر شد . دیده شدن بین باقی دختر های دانشگاه ، نگاههای تحسین آمیز استاد رحیمی که خودش دانشجوی دکترا بود و یک نیم نگاهش آرزوی هر دختری در پلی تکنیک ، فقط مال من بود .دختری که همیشه یک ایده جدید برای حل قضیه های معروف و غیر معروف داشت . بیشتر اوقات مطالب را سر کلاس بی هیچ تلاشی می فهمیدم و از توضیحات اضافی استاد و سوالات مسخره هم کلاسی ها البته به نظر من مسخره شان حوصله ام سر می رفت. توپولوژی برایم مثل خاله بازی بود . آنالیز عددی را یک جوری شبانه روز می خواندم انگار هیچ چیز مهمی در دنیا غیر از اثبات قضایای آن وجود نداشت.
آن روزها اگر چیزی هم مرا یاد شعر و موسیقی و هنر می انداخت یا وقتش را نداشتم یا به خودم دلداری می دادم که ادبیات که چیزی نیست بعد بعد. راستش آن روزها عذاب غوطه ور بودن در قیر چسبناک ریاضیات برایم لذت بخش بود. یکجور گیر افتادن در چرخی بود که مثل موش توی آن گیر کرده بودم هر چقدر می رفتم این دور باطل ادامه پیدا می کرد.
و این لذت دردناک باعث شده بود فراموش کنم من از ریاضیات متنفرم. ولی خبر ازدواج دکتر رحیمی با خانم رسایی هم کلاسی و همشهری قدیمی اش مثل یک سونامی وحشتناک زیر و رویم کرد .


گاهی مثل چند دقیقه قبل باز هم وسوسه می شوم که برگردم به دنیای سرد و بی روح اعداد و قضیه ها ولی هر بار احساس لغزش سیمهای سه تار زیر دستم و شیرینی بیت بیت خاقانی را یاد خودم می اندازم .
نگاهم را از میان خاطرات سالهای دور بر می دارم و به مانیتورم نگاه می کنم . اینبار نود درجه سرم را به راست خم می کنم و با لبخند دوباره یک بیگ لایک به خودم می دهم.

#کرگدن

#زهره_عواطفی_حافظ

کرگدن 63

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:39  توسط زهره عواطفی حافظ |
ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96...

ما را در سایت ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96 دنبال می‌کنید

برچسب: ریاضیات,کرگدن,شماره, نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی