یکی از شادیهای من از تکنولوژی های موجود در گوشی های هوشمند جدید این قابلیت است که وقتی هدفون از گوشی جدا می شود ، صدای گوشی روی بلندگو نمی رود.
چند سال پیش بود. سر غروبی خسته و کوفته ام پی تری پلیر در گوش ، در حال انتخاب آهنگ هایی برای جشن آخر هفته بودم که قطار یک ترمز شدید کرد . صدای موسیقی ادامه داشت و من هم با تصور اینکه صدای آهنگ کم شده است بدون اینکه دستگاه را از جیبم بیرون بیاورم صدایش را زیاد می کردم. بعد از دو ایستگاه متوجه شدم که کل آهنگ معروف استاد با مطلع " بادا بادا تولدت مبارک ، شاداشادا تولدت مبارک"را با همه مسافران واگن آخر مترو گوش داده ام.
حرف آهنگ و موسیقی که می شود یاد ساعت خانه بابابزرگ می افتم . یک جعبه چوبی قهوه ای و طلایی ممنوعه که هیچ کس حق نداشت به آن دست بزند . من که از همه بزرگتر و قد بلندتر بودم گاهی یواشکی می رفتم سر تاقچه ، روی نوک پا می ایستادم و برش می داشتم بعد دو زانو می نشستم و خیره می شدم به صفحه سفید و خطوط مشکی و عقربه های ظریفش. دو تا پیچ پشتش بود که می دانستم یکیشان را که بابابزرگ می چرخاند صدایی شبیه ضربه قاشق روی لبه لیوان های شیشه ای بیرون می آید. من پیچ را می چرخاندم و عروسکم را بغل می کردم و دو تایی به آن صدای بهشتی گوش می کردیم. اولین آهنگی که بعد از آن یادم می آید روزی بود که صدای موسیقی تند و پر تپش فیلم هندی را از لای در اتاق مهمانخانه خانه دایی برای اولین بار شنیدم. آن زمانها این فیلم هندی ها را از دستگاه ویدئو می دیدند که آن هم سالی به دوازده ماه گاهی یواشکی و پنهانی بود.
بعد یکباره ضبط های دوکاسته و بعد سی دی به بازار آمد . که غوغایی در تغییر روش زندگی ما مسئولین چرخاندن خودکار بیک در سوراخ های نوارهای کاست ایجاد کردند.
آن روزها عبور از نوارکاست به یک سی دی مثل شکستن رکورد دو میدانی با فاصله بالای پنج دقیقه بود. از نهایتا دو تا نیم ساعت برای هر طرف نوارکاست , یکباره رسیدیم به صدها آهنگ فقط روی یک دایره نازک پلاستیکی .
در طول ده پانزده سال از یک ضبط دو کاسته رسیده ایم به اپلیکیشن های آنلاین متصل به اینترنت که به طور همزمان موسیقی را از یک اقیانوس به تمام معنا بی انتها انتخاب می کنیم و گوش می دهیم.
کجا؟ دو زانو زیر فشار نگاه های عکس یک پدر بزرگ با سبیل های از بناگوش در رفته و ابروهای پر پشت و عصبانی یا از پشت یک در ممنوعه که به مهمانخانه خانه باز می شد یا جلوی یک ضبط صوت دو کاسته که اوج خلاقیت سازنده اش دکمه ای بود که بدون در آوردن کاست می توانستیم با آن نوار را پشت و رو کنیم. نه . هیچ کدام اینها نه . امروز در حالی که دو دستی میله وسط واگن مترو را چسبیده ایم و در ایستگاه امام خمینی از فشار مردم که در حال پیاده شدن هستند هر دو پایمان روی هواست و مثل پرچم صبحگاهی در احتزاز هستیم . بعد از مکث کوتاهی خواننده در گوشمان فریاد می زند"امشب مثه دیشب نیست هیچ شبی مثه امشب نیست ...... "و ریزریز بوی اسفند و خیار و ادکلن توی مغزمان می پیچد و یک مورموری توی همه مفاصلمان می افتد و یک لبخند یواشکی توی صورتمان می دود.
یا شاید هم ساعت شش و نیم صبح داریم خودمان را از بین جمعیت ساردین گونه ایستگاه دروازه دولت که داخل واگن مترو مچاله شده اند بیرون می کشیم که صدای خواننده در گوشمان می گوید "آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه من شده ای آوار، از گلوی من دستا تو بردار" و همانطور که داریم جان می کنیم به همه مردها و نامردهای زندگیمان با بغض فکر می کنیم و بالاخره آخرین تکه مان را که احتمالا یا کیف است یا دسته روسری یا گوشه چادرمان از بین جمعیت بیرون می کشیم و روی صندلی زرد ایستگاه می نشینیم و روزمان را با یک بغض تلخ و گلوگیر شروع می کنیم.
ولی اعتراف می کنم یکی از بزرگترین آرزوهایم در جوانی این بود که وقتی تنها کوه می روم یکبار دیگر خاطره ی شنیدن ترانه "ای مه من ای بت چین ای صنم ..." از یک حنجره طلایی و پر احساس شبیه آن مرد عاشق پیشه ی لاغر و قد بلند و مهربان روزهای جوانیم را برای خودم تکرار کنم . در نبود آن حنجره ، این گوشی ها که نه سیم برق می خواهند نه سنگینند نه ممنوع چه نعمتی هستند.
#زهره_عواطفی_حافظ
#کرگدن
ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96...
ما را در سایت ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 56
تاريخ: شنبه
20 بهمن
1397 ساعت: 3:34