روی یک تخته سنگ بزرگ و سیاه ، هیبت یک جنگجو در یک زره براق دیده می شد. با یک تکه سنگ روی لبه شمشیر بزرگ و زیبایش می کشید . وسط ال سی دی بزرگ روی دیوار پذیرایی چهره این زن جنگجو را تماشا می کردم که در یک سکوت بی انتها خودش را مانند یک گلادیاتور تنها برای جنگی بی پایان آماده می کرد. باور کردنی نیست ولی این روزها از هر زمانی زنان ما به این زن جنگجو شبیه ترند. نه منظورم زنان و دختران کارمند نیست که با حقوق های ظالمانه و وضعیت های کاری ناعادلانه مشغول کار هستند ، منظورم زنان و دختران مدل گونه مان است که هر روز هم به تعدادشان اضافه می شود. این ها همان جنگجویان امروز ما هستند. چرا حاشا کنم. آقایان خانمها اقرار می کنم زیبایی برای من و اگر اشتباه نکنم برای بیشینه بانوان این جهان در چهارده سالگی از نان و آب هم واجب تر بود و مهمتر از آن زیباترین بودن. مادرم در آن روزهای داغ و پر تب و تاب همانطور که موهای صاف خرمایی ام را می بافت در گوشم نجوا می کرد : " همیشه خدا را شکر می کنم که نه اونقدر زیبا هستی که زهر چشم مردم گریبانت را بگیرد نه اونقدر زشت که غمش دلت را پر کند " و من با آن صورت گرد و لبهای باریک و بینی ایرانی و ابروهای پر پشت و پیوسته ام در آینه کوچکی که آن روزها همیشه در دستم بود نگاه می کردم و مادر ادامه می داد" ببین دخترم هر دختری به اندازه خودش خواستگار دارد و هر پسری در حد خودش دلداده " آن روزها زیباترین بودن یک معادله بیست متغیره بود ، حالا نه 30 متغیره ، متغیرهای این معادله دختران همسایه، فامیل و هم کلاسی ها بودند به علاوه سه بازیگر زن خارجی که حتما یکی شان هندی هم بود. دختران جوان و زیبا در میهمانی ها با آن صورتهای گرد قاب گرفته در روسری های گل گلی و چشمانی سیاه با مژه های فر و خمار و موهای صاف و مشکی که فرق از وسط باز شده اش از جلوی روسری بیرون زده بود و گیس کلفت و بلند بافته اش از پشت چارقدشان بیرون زده بود دلبری می کردند. همه چیز قدیمترها منصفانه تر بود. راستی آیا من می توانم چند سال دیگر به سارای سه ساله نازنینم بگویم دخترم تو به اندازه کافی زیبا هستی و نیازی نیست خودت را با زیبارویان میلیونی صفحات وب مقایسه کنی. حوری هایی که عکسهایشان پس از عبور از تونل لنزهای پیچیده دوربین های پیشرفته و از زیر روتوش عبور کرده به دست ما رسیده است. ما یا مردمی از یک منطقه سردسیر بودیم با پوستهایی سرما زده و گونه هایی قرمز و دستهایی ترک خورده از سرما که دخترانمان با چارقدهای پر از نقش و رنگش کافی بود نیم نظر اخم آلودی به کسی بیندازند تا آتش به پا کنند یا مردمانی بودیم لاغر و ظریف و آفتاب سوخته از خطه های بیابانی که چشمان سیاه پسرانمان کار هزار دسته تیر انداز متبحر را می کرد و قلب دخترکان چارقد سفید را به یک نگاه شکار می کردیم. آن روزها چربی شکم و پهلویمان جزو خصوصی ترین موضوعات زندگیمان بود .کسانی در این حریم راه داشتند که از بس عاشقمان بودند جز زیبایی هیچ چیز نمی دیدند . چه کسی به این زنان و مردان زیبا کننده ی ما که شبیه یک لشکر سفید پوش از هر سوراخی به ما حمله کرده اند اجازه داده است که با ترازوها و مترها و عکسهایشان همه موجودیت خالص و منحصر به فردمان را از ما بگیرند. چطور این نازنینم را بسپارم به جنگی میلیونی که یک سمتش ردیف ردیف میس وردهای وطنی ایستاده اند با فیگورهای عجیب و غریبشان و در طرف دیگر پسرانی مشابه بی کیفیت شرکت کنندگان مسابقات بادی کلاسیک ایستاده اند با ذایقه ای که حتی دیگر خودشان نمی دانند اروپایی است یا امریکایی یا ایرانی . این ها همان مردهایی هستند که برای یک پرس چلوکباب کوبیده مرغوب با پیاز و دوغ و بعدش قلیان دو سیب جان می دهند ولی در کافی شاپ های آنچنانی قهوه دوبل سفارش می دهند و سیگار برگ می کشند. آیا زنی که برای یک ساعت میهمانی مجبور است دو هفته برنامه های پیچیده رژیم کانادایی را رعایت کند برای آنکه سایزش را به حد مطلوب برساند و بعد دو سه جلسه آرایشگاه برای رنگ مو و کاشت ناخن جدید و کاشت مژه و تتو های جورواجور را باید از سر بگذراند . اضافه کنید به عملهای جراحی مکرر بینی و گونه و هزار جور برجسته سازی و کاستن از ابعاد بدنشان . آیا کمتر از یک گلادیاتور میان صحنه جنگ با شیر و پلنگ هاست. راستی مگر این گرم شدن کره زمین و آب شدن یخهای قطب تاثیری روی نژادمان گذاشته است و یکباره تغییر اسکلت و استخوان بندی داده ایم . تنها فرق ما با آن روزها این است که حوزه خصوصی زندگیمان را به یک اقیانوس بی انتهای الکترونیکی مجازی تبدیل کرده ایم و در این میان معادله بیست سی متغیره مان با یکی دو تا جواب بهینه در عرض چند سال به یک معادله بی نهایت متغیره تبدیل شد. یک معادله با بی نهایت جواب غ ق ق ( غیرقابل قبول) ، دل نگران سارای نازنینم هستم و همه ساراهای سرزمینم . دخترانی که باید هر روز به بودنشان ، به ماهیت انسانیشان فکر کنند و با افزایش توانایی های هنری و ادبی و ذوق ایرانیشان اعتماد به نفسشان را تقویت کنند . مادران آینده ای که باید با چهره گشاده شان و قامت راست و افراشته شان فرزندانشان را به زیستن در این جهان رنگارنگ دعوت کنند. اما گوشی به دست یک پایشان باشگاه و آرایشگاه است و یک پایشان در مطب هایی با تخصص وقیحانه پیکر تراشی.
#کرگدن
#زهره_عواطفی_حافظ

+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:21  توسط زهره عواطفی حافظ
|
ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96...
ما را در سایت ریاضیات - هفته نامه کرگدن - شماره 63- مهر 96 دنبال میکنید
برچسب: جنگجویانهفته,کرگدن,شماره,شهریور,
نویسنده:
بازدید: 92
تاريخ: دوشنبه
3 مهر
1396 ساعت: 12:26